تاریخ : شنبه سیزدهم آذر 1395 | 10:55 قبل از ظهر | نویسنده : مرتضی ضیایی

نوشتار سی دی "ناخودآگاه"  آقای مهندس دژاکام

بحث بین استاد و شاگرد در تاریخ: ۷۴/۱/۲۸

بشر امروز با سه مشکل دست به گریبان است که این مشکلات در گذشته نبود. اولین مشکل، مواد مخدر که همان خمر است. ( خمر یعنی پرده، حجاب و پوششی که روی فکر، اندیشه و شخصیت انسان را می پوشاند.) که هروئین، شیشه، مشروبات الکلی، قرصها و... اینها همه خمر هستند. دومین مشکل بشر امروزی مسئله خواب است. چون الان دیگر مشخص نیست چه موقع صبح است و چه موقع شب! در قدیم وقتی آفتاب طلوع می کرد آنموقع می شد صبح.. و شب موقعی بود که هوا تاریک می شد، ولی الان شب، دوازده یا دو سه نصفه شب است!

مواد مخدر و مسئله خواب شب، امراض گوناگون روحی، جسمی و روانی برای بشر امروز به ارمغان آورده است. برای سحرخیزی، خواب شب از صبح درست می شود. اگر انسان صبح زود از خواب بیدار شود طبیعتاً شب هم زود می خوابد و کسانی که نماز صبح می خوانند یک نکته خوب و جالبی که این مسئله دارد این است که سحرخیز می شوند که من موقعی که می خواهم رهایی بدهم در مورد تنها چیزی که با بچه ها صحبت می کنم راجع به خواب شب است که آیا خوابتان درست شده است؟ در کنگره برای مسئله سحرخیزی، یکسری برنامه های صبحگاهی مثل؛ شنا که آقایان ۶ صبح داخل استخرند و پارک که برای آقایان مثل خانمها نیست که ساعت ۸ صبح به پارک بیایند.. آقایان ساعت ۵/۵ صبح در پارک هستند و برای ۸ صبح در پارک طالقانی لژیونها تعطیل می شود و بعد همه می روند سراغ صبحانه و ورزش و مسابقات..

سومین مشکل که راجع به آن صحبت کرده ام مسئله یبوست است که علتش هم تغذیه نادرست است. وقتی در کتاب است که مثلاً گوشت خوک نخورید و چه بخورید وچه نخورید.. این حلالها و حرامها رابطه مستقیمی با سیستم گوارش بدن ما دارد. یا در کتاب از تین و زیتون صحبت می کند که این دو ماده، برای کبد و دستگاه گوارش و... بسیار مؤثر هستند. مادر همه مریضیها یا بی خوابی است یا یبوست.. که ما روی مواد مخدر و خواب کار کرده ایم و حالا داریم روی این پارامتر سوم کار می کنیم که به نتیجه می رسیم. هر انسانی که مشکل یبوست دارد یا خوابش منظم نیست باید بداند که انسان متعادلی نیست.. انسانی متعادل و سالم است که بتواند در شب حداقل ۷-۶ ساعت بدون قرص و دارو بخوابد و صبح زود بیدار شود و شکمش هم روزی۲-۱ بار کار بکند که این مسئله فوق العاده با اهمیتی است که همینطور هم مردم گرفتار مشکل یبوست هستند حالا وای بحال این که متادون و قرص و تریاک و... هم مصرف بکنند. پس اینها (مواد مخدر، خواب، دستگاه گوارش) نقاط ضعفی هستند که باید درست بکنیم.

حال می خواهم بحثی را که راجع به آگاه و ناخودآگاه است شروع بکنم.. اصولاً این را شنیده اید که می گویند؛ اگر نفس (خومان) را بشناسیم خدا را هم می شناسیم. این موضوع یعنی چه که خودمان را بشناسیم؟ آیا شناخت خود اینقدر سخت است؟ همه در نگاه اول فکر می کنیم که خودمان را می شناسیم و از تمام مسائل نسبت به خودمان آگاهی و شناخت کامل داریم که بحث امروز من نشان می دهد که آیا ما خودمان را می شناسیم یا نه..

یک مسئله این است که ما آیا آن چیزی که خودمان فکر می کنیم هستیم یا آن چیزی هستیم که دیگران فکر می کنند؟ مثلاً ما خودمان فکر می کنیم که انسان خیلی بخشنده ای هستیم ولی از دیدگاه دیگران یک انسان خیلی طماعی هستیم. یا مثلاً کسی ما را انسانی صالح می داند و کس دیگری ما را انسانی ناصالح.. چون بعضی اوقات حقیقت آن چیزی است که به نفع ماست! الان در انتخابات امریکا که خیلی هم بازارش گرم است.. مثلاً فرض کنید که کاندیدای آقا یکمرتبه برمی گردد و می گوید که من معادن زغال سنگ را دومرتبه راه اندازی می کنم! خب اگر این معادن دوباره بکار بیفتند باعث گرمتر شدن کره زمین و... می شود. ولی آن کسی که کارش در رابطه با معدن و زغال سنگ است می گوید این حرفش کاملاً درست است و حقیقت را می گوید!

در مورد شناخت، یک مثلث ایجاد می شود که ضلع اول؛ آن چیزی است که من خودم در مورد خودم فکر می کنم. ضلع دوم؛ آن چیزی است که دیگران درباره من فکر می کنند. ضلع سوم؛ نه خودم فکر می کنم نه دیگران.. یعنی من یک موجودی هستم که نه خودم آن را می شناسم و نه دیگران آن را می شناسند! یعنی یک علامت سوالم..

در اینجا ما به یک مسئله ای برمی خوریم که در روانشناسی امروز، راجع به آن خیلی صحبت می شود.. یکی مسئله خودآگاه و یکی مسئله ناخودآگاه است.. که باز دومرتبه یک مثلثی درست می شود که ضلع اول؛ خودآگاه ( مجموعه دانسته ها، آگاهیها و اطلاعات ما با توجه به دانایی یعنی  تجربه، تفکر و آموزش ما.) ضلع دوم؛ ناخودآگاه. ضلع سوم؛ فطرت ( خمیرمایه درونی ما که شامل اطلاعات خودآگاه و ناخودآگاه است.)

علما در علم روانشناسی و روانپزشکی امروز معتقدند که ناخودآگاه انسان از زمان طفولیت شکل می گیرد.. مثلاً کسی در دوران کودکی متحمل یکسری آسیبهای روحی و روانی شده است که خودش یادش نیست و این باعث شده که رفتارها و واکنشهای این فرد تغییر بکند یا نسبت به یک موضوعی حساسیت داشته باشد و این حساسیت، ناخودآگاه یعنی بدون اراده باشد.. یا کسی که مثلاً یک معشوقی داشته است که آن را اولین بار در کوچه ای دیده است، حالا هر وقت از این کوچه عبور می کند یاد آن معشوق می افتد. یا مصرف کننده ای که در مکان خاصی مواد مصرف می کرده  و هر بار از آنجا رد می شود یاد آن لحظه می افتد.

 بین علمای روانشناسی یک مسئله ای وجود دارد و این مسئله ای است که در آن هیپنوتیزم اتفاق می افتد. هیپنوتیزم اینطور است که متخصص آن، شخص را وارد مرحله خواب مصنوعی می کند و وقتی که شخص بخواب رفت آن را به صحنه ها و اتفاقهایی که در گذشته برایش رخ داده، برمی گرداند. در هیپنوتیزم، بعضی ها می توانند کسی را به زمان کودکی یا در شکم مادر ببرند و بعضی ها حتی از این مرحله هم عبور می کنند.. مثلاً اتفاق افتاده که یک ایرانی را هیپنوتیزم کرده اند و این فرد به دوران کودکی رفته و از آن هم عبور کرده و یک مرتبه دیده اند که این شخص اسپانیولی صحبت می کند و مطالبی را می گوید که نه به این مکان ربط دارد و نه به این زمان!!

تا دوران کودکی را اصطلاحاً به آن دیوار می گویند و بعد از آن بین علما اختلاف نظر وجود دارد که بعضی ها اصلاً این را قبول ندارند و بعضی ها قبولش دارند. این است که تا اینجا ناخودآگاه است ولی وقتی می رود و وارد مرحله دیگری می شود.. آنجا کجاست؟ اینجاست که می گوید تا خودت را نشناسی خدا را هم نمی شناسی..

ناخودآگاه   تبدیل به سه قسمت می شود.. قسمت اول؛ ناخودآگاهی است که از دوران کودکی بوده  که این را همه قبول دارند و اصولاً ناخودآگاه در علم روانپزشکی و روانشناسی به این مرحله اتلاق می شود و اعتقاد به روح یا نفس و صور پنهان و صور آشکار وجود ندارد. قسمت دوم ناخودآگاه؛ یک تفکر دیگری هم وجود دارد که این تفکر هم تفکر دینی است هم تفکر یکسری از خود علمای فلسفه، علمای عرفان، دانشمندان، روانشناسان و... است و آن این است که در کتب الهی، مبدأ و نقطه شروع و خلق انسان است که همه آن را قبول دارند و این مسئله در آیینهای دیگر هم به زبان و گونه دیگری هست.. یعنی آنموقعی که انسان می آید و کالبد فیزیکی می گیرد چون انسان وجود داشت و توسط کالبد فیزیکی وارد بلد یا شهر وجودی می شود و آن نقطه ای است که این قضیه آغاز شد.

در کتاب، پیمانی به عنوان "پیمان الست" نوشته شده است و این پیمان در چه روز و کجا و چگونه بوده است را نمی دانیم.. فقط می دانیم که در آنجا موجودات جمع شدند و یک چیزی یا شخصیتی به عنوان قدرت مطلق، الله یا خداوند به این موجودات گفت؛ آیا من پروردگار شما هستم؟ یکسری گفتند؛ بله و پیمان الست بسته شد که بعضی علما به این می گویند؛ عالم ذر.. یعنی انسانها موجودات کوچک و ریزی بوده اند که این مهم نیست به اعتقاد من انسان کامل بوده است. حالا قبل از این روز چه اتفاقی افتاده است ما باز نمی دانیم. در فیلمهای امروزی که مربوط به کائنات و کهکشانها و سیارات می شود ما می بینیم که فقط همین کره زمین فسقلی نیست و در جاهای دیگر هم خبرهایی هست.

پس یک ناخودآگاه می شود از زمان تولد تا حالا و اگر به این قضیه معتقد باشیم از روز الست تا روز تولد هم یک ناخودآگاه دیگر است و یکسری اطلاعات در آنجا ذخیره شده است و قبل از روز الست هم یکسری اطلاعات و ماجراهایی بوده است. از دیدگاه ماتریالیسم، انسان یک روز متولد می شود و یک روز هم از بین می رود و همه چیز تمام می شود که انگار انسان نه گذشته ای داشته و نه آینده ای! نه خانی آمده است و نه خانی رفته است که این یک تفکر است و یک تفکری هم است که معتقد است فیزیک انسان از بین می رود ولی اصل و موجودیت آن از بین نمی رود که این را در فیلم ماتریکس شما می بینید. من نمی خواهم بگویم کدام درست است و کدام نادرست..  ولی خودم اعتقاد دارم که انسان هیچ وقت مرگ ندارد و جاودانه است.

قسمت سوم ناخودآگاه؛ زمان حال است.. که یکسری از وقایع برای ما اتفاق افتاده است و از یادمان رفته است. حالا ناخودآگاه کدام یک از این موارد است؟ تا اینجا من تصمیم نگرفته ام که کدام به کدام است.. فقط موارد را می گویم و سوالش را طرح می کنم. آیا ناخودآگاه این است که از کودکی می آید یا از روز الست؟ یا ناخودآگاه از همین زمان حال می آید؟ یا ناخودآگاه مجموعه اینهاست؟ ما در این مسیر بسمتی داریم حرکت می کنیم که به شناخت بیشتر برسیم.. چون همه مسائل ما بر مبنای شناخت ماست و روزی که ما بتوانیم به این اطلاعاتی که در آگاهی و ناخودآگاه است برسیم یعنی هر چه ناخودآگاه به آگاه نزدیک شود، صور پنهان ما به صور آشکارمان نزدیک شده است و هر چه ما نسبت به خودمان شناخت بیشتری پیدا بکنیم بهتر می توانیم خودمان را اداره بکنیم.

شاگرد: تصویر گذشته مرا دگرگون نمود با این وجود هنوز در باور من هم نمی گنجد، باورش بسیار سخت است.. اما از آنجایی که به این مسئله اعتقاد کامل دارم روی من تأثیر ژرفی گذاشت.

استاد: این باید انجام می گرفت تا بدانید و رجوع نمایید به ضمیر خفته تان.. تا بعضی از مطالب را که باعث عدم توفیق شما می شود و یا در آن وقفه ایجاد می گردد، بیابید واین قسمتی از خوف شما بود که البته به این علت تولید مسائلی را می نمود که شما را از ادامه کار باز می داشت. ما در جنگها با مردان درشت جثه ای برمی خوردیم که بیشترین شجاعتها را از آنها توقع داشتیم.. اما در موقع عمل، باعث اشکال هم می شدند. ما هم بعدها فهمیدیم که در آنها نمونه های گذشته اتفاق افتاده بود.. اما با آن فهم آن دوره، حل مسائل برای ما قدری سخت بود. آنها برای این که مورد شماتت و اهانت قرار نگیرند خوف خود را مخفی می کردند. بحمدالله این موضوع را در شما دور ریختیم.

شاگرد: اکنون من سعی می کنم که کمتر سوال کنم.. زیرا از قدیم گفته اند؛ سوال نصف علم است و امروز می دانم هنوز علم من به اندازه کافی نیست و چون ذهن من منظم نیست بنابراین سوالاتی می کنم که معمولاً کمی و گاهی بطور نامربوط است و شما را از بحث اصلی منحرف می کنم. با این وجود گاهی دنیایی از سوالات در ذهن من صف کشیده اند و گاهی هم که سوال می کنم می فرمایید؛ پاسخ آن مقدور نیست.

استاد: و اما یک سخن دیگر.. علم و دانش مانند دجله و فرات است یعنی روان و این باعث ایجاد سوالاتی می شود. در طبیعت قوه ها طبق قانون الهی تقسیم شده اند و این بدست ما نیست. اما در یافتن سبب با دلایل، مدلل می شوند و این هیچ ایرادی ندارد. سوال جواب دارد.. اما هر سوالی که به قوه درک، رجوع و باعث مجهول بودن آن می شود جواب دارد. جواب آن هم در مقوله مغز بشر به جهت درک بگنجد به عبارتی هر سوال جواب مخصوص به خودش را ایجاب می کند که قابل پذیرفتن باشد. ما به سوالات معقول شما بموقع پاسخ خواهیم داد یا با شکل و تصاویر یا با القاء.. اما باید ابتدا به مقوله مشکلات خود بپردازید تا از آسایش تن و روان، بهره بگیرید و ما هم در محدوده اختیارات، شما را مطلع می سازیم. بحث گذشته ما به چه مرحله ای رسیده بود؟

شاگرد: بحث گذشته ما بطور کلی پیرامون حلقه های خلقت بود.

استاد: عرض شد.. حلقه ها هم در بودن مشکلات و هم در نبودن مشکلات، موجودند و هر یک به نوعی.. ما می خواهیم در ادامه حیات، در جسم و در زمین این حلقه ها را کامل نماییم. درک و فهمیدن این موضوع با مشاهدات عینی، شاید اگر هزاران بار زاده شدید، کفایت ننماید و البته این فقط در زمین و خلقت است. اما همانگونه که طلا را تصفیه می نمایند و به نهایت بی ایرادی می رسانند.. شما نیک می دانید پس از آن حفظ آن فلز با قیمت، مشکل است و اگر رها شود برای آن هم ناراحت می شوید. انسان هم برای خالص شدن و حفظ پس از آن مورد سوال قرار می گیرد.. درست است؟

شاگرد: بله.

استاد: ما باید راه تصفیه و سپس حفظ را که در بعد دیگر صورت می پذیرد برای بعضی اشخاص توضیح بدهیم. اما دانستن بی نهایت و تمامی بی انتها ها را نمی دانیم.. زیرا ما هم طلب آن را داریم. اگر سوالی دارید بپرسید..

شاگرد:  سوال من مربوط به خواب دیدن می باشد.. وقتی خواب می روم گاهی در زمان حال و گاهی در گذشته می روم، گاهی وارد شهرهایی می شوم و یا با انسانهایی  برخورد می کنم و گاهی برایم درگیری پیش می آید. آیا این انسانها مربوط به بعد خودمان می باشند یا بعد دیگری؟ ممکن است برای من توضیح بدهید؟

استاد: شما هنوز اعتماد به نفس کامل را ندارید و این مسائل به خودتان مربوط است. البته این با اعتقاد و ایمان، تفاوت دارد همانطوری که اشاره کردید. اما ما یک راهی را بخواهیم پیاده برویم باید خسته، تشنه و طعام نخورده نباشیم.. این یک موضوع است. طرف دیگر همانطوریکه بصورت آگاه و دانسته بخواب می روید و افراد و انسانهای متعددی را مشاهده می کنید انها ممکن است در عالم خواب به آن محل بیایند و یا بطریق شما و یا در عالم بی خبری.. علت دیدن شما و آنها همین است و اگر می بینید که عادتها بصورت کهنه و قدیمی است جهتی را می نماید که در خواب، خوف نکنید که رفته اید و بر نخواهید گشت و این موضوع، قدری در طفلی که ار حیاط خانه به باغ و یا صحرا رفته است تولید امنیت می نماید. این بسیار خوب است.. ما بیشتر به علت بسیاری ار مطالب می خواهیم که در مرحله اول، خوف شما برای انجام کارهای مهمتر، کاملاً کنار شده باشد تا شما را به خوابهای مطلوبی که بسیاری از حلقه های موجود در اطراف آن هست هدایت نماییم.



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | ری شاپ | جستوجوی فایل