تاریخ : یکشنبه دهم بهمن 1395 | 02:51 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ضیایی

متن سی دی نور

صحبت کلی امروز در مورد حس است. این حس است که تعیین کننده همه چیز است و اطلاعات را به سیستمی دیگر می دهد و پس از ارزیابی باعث می شود که حال ما خوب و یا بد باشد. مسئله حائز اهمیت این است که در صحبت هایمان مخاطبین مختلفی داریم و باید به گونه ای صحبت شود که همه آنها برداشت داشته باشند. اگر با مطلبی برخورد کردید که متوجه نشدید، از آن عبور کنید و زیاد سخت نگیرید.


انسان ها در تمام ابعاد مشغول امتحان دادن هستند و به اعتقاد ما در تمام جهانها این موضوع صادق است(حتی در بهشت و جهنم). یعنی کسی که در بهشت است می تواند به طبقات بالاتر برود و کسی که در جهنم است می تواند پشیمان شود و با تلاش خود از جهنم خارج شود و بالعکس. در همه جا این حرکت وجود دارد و هیچ وضعیت راکدی وجود ندارد. چون در این صورت انسان سیر می شود و خواسته هایش رفع می شوند. می توان این موضوع را در ماه رمضان به وضوح مشاهده کرد که شخص انواع غذاها را مهیا می کند اما پس از خوردن یک نوع غذا و سیر شدن دیگر غذاهای دیگر را نمی خورد. هر چه انسان عروج کند و بالاتر برود باز هم نقاط بالاتر وجود دارد و برعکس. نمی توان گفت انتهای کمال و رذالت انسان کجاست. اگر به کل جهان نگاه کنیم تمام ذرات در حال جنگ و نبرد هستند. نبرد فقط برداشتن سلاح نیست و این جنگ، جنگ القاء، افکار و اندیشه است. آن چیزی که در حیات وجود دارد با آنچه ما فکر می کنیم تفاوت دارد. باید آنقدر آموزش ببینیم تا تطابق درون و بیرون صورت گیرد و تبدیل موجودی واحد شویم و این تا جایی ادامه دارد که هر کس قالب خود را بیابد. یکی قالبش استاد نقاشی، فیلسوف، مهندس، مرجع دینی و ... می باشد. پیدا کردن قالب گاهی اوقات مشکل است و فراز و نشیب های زیادی وجود دارد تا انسان جایگاه خود را پیدا کند. وقتی انسان وظایف خود را انجام دهد و تطابق صورت گیرد آنوقت به مهمانی دعوت می شود که در کتاب به عنوان بهشت موعود یاد شده است. در خصوص حس و احساس در جهان فیزیک و جهان آخرت صحبت شده است. حس یکی از مسائل بسیار کلیدی ما است که به ابعاد آن نرسیده ایم. دفعات قبل گفته شد که اگر تمام ما از ابتدای خلق تا کنون جمع شویم و چشمان و عقل خود را روی هم بگزاریم و تبدیل به یک چشم مشترک شویم، از جهان اول(جهان خاکی) چقدر را مشاهده کرده ایم؟ ما گاهی حتی از شهر، روستا و یا کشور خود هم خارج نشده ایم چه برسد که به کرات دیگر رفته باشیم! حتی از خیلی از مسایل مربوط به خودمان هم آگاهی نداریم. اگر کنترل مغز، قلب، ریه و ... دست خودمان بود حتی لحظه ای نمی توانستیم زنده بمانیم و حتی نفس کشیدن هم یادمان می رفت. ما بالغ بر 50 یا 100 میلیارد نورون(سلول عصبی) داریم. حتی در مقابل ساده ترین بیماری ها مثل اعتیاد هم عاجز هستیم. چرا؟چون نمی دانیم و فکر می کنیم که می دانیم. مشکل اصلی هم اینجاست که فکر می کنیم می دانیم. در رابطه باحس هم چیزی نمی دانیم.

5 حس ظاهر داریم(چشایی، لامسه، بویایی، شنوایی، بینایی) و 5 حس باطن(همان حس هایی که در خواب می بینیم و یا در مکاشفه). مکاشفه نوعی خواب ارادی است اما خواب معمولی مان غیر ارادی است. در خواب دیگر چشم و گوش و زبان فیزیکی ما نیست که می بیند و یا می شنود، این ها همان حواس باطن ما است، پس در مجموع ده حس داریم و یک حس(ششم) که مترجمی است بین حواس ظاهر و باطن. در کل شد 11 حس. اما حس های دیگری هم مانند احساس کینه، نفرت، عشق، دوست داشتن، حسادت و ... هم وجود دارد. باز هم حواس دیگری مثل حس تخیل، توهم، ذاکره و... وجود دارد. همین حواس، دنیایی از مطلب است که در مورد این ها صحبت نکرده ایم به عبارتی جرات نکرده ایم سمتشان برویم که آیا این ها همان حس است؟ و یا چیز دیگری است

به طور کلی یازده حس ما نقش گیرنده را دارند و اگر ما احساس نداشتیم ادامه زندگی ممکن نبود. در حیوانات هم حس وجود دارد اما حیوانات فقط 5 حس دارند. حیوانات هم بدون حس نمی توانستند با جهان بیرون ارتباط برقرار کنند. گفته شد حس اولین نیروی بکارگیری قوه عقل است و حس مثل اسم کتاب است و عقل متن کتاب. مثال: با چشم چاه را می بینیم و این اطلاعات به عقل می رسد و عقل می گوید جلو نرویم. انسان و یا هر موجودی بر اساس نوع خود با موضوعات برخورد می کنند. مثلا می گوییم مار. مار می شود اسم کتاب. اما اینکه مار سمی و خطرناک است، نیش می زند، چگونه می شود زهرش را خارج کرد و .... این ها می شود متن کتاب. این بستگی به تفکر و اندیشه ما دارد که چگونه با موضوع برخورد کنیم.  در برخورد با موضوعات و یا هر موجودی سه اتفاق می افتد:

1-از آن موجود و یا موضوع خوشمان می آید.

2- از آن موجود و یا موضوع بدمان می آید.

3- نسبت به آن موضوع و یا موجود خنثی و بی تفاوت هستیم.

در خیابان با خیلی ها برخورد می کنیم و بی تفاوت هستیم، یک نفر را می بینیم و احساس می کنیم دوستش داریم و دیگری را می بینیم و احساس می کنیم از او بدمان می آید. شاید یک نفر را ببینیم و از او خوشمان بیاید اما دیگری او را ببیند و خوشش نیاید. مثلا عروس را هم شوهر و هم مادر شوهر می بیند و یا داماد را عروس و دیگران می بینند. موضوع یکی است(عروس یا داماد) اما دیدگاه ها با هم متفاوت است. در مورد تمام حواس این موضوع صادق است. شنیدن یک آهنگ، شنیدن مطلبی در مورد دیگران و ... واکنش های مختلف در قبال موضوعات مختلف بستگی به ما دارد

ما مثلثی داشتیم با اضلاع: صوت، نور و حس.

تمام ارتباطات بین جهان ها به کمک این مثلث صورت می گیرد. صوت مانند مخابرات است و اطلاعات را رد و بدل می کند. نور در سیستم فرمان می دهد و حس گیرنده این دو است. در حقیقت اگر حس نباشد وجود نور و صوت معنایی ندارد. فکر کنید قدرتی به عنوان شنیدن در دنیا وجود نداشته باشد در این صورت صوت چه ارزشی دارد؟ مقدار شنیدن ما است که به صوت قدرت می دهد. مثلا سمفونی شماره 5 بتهوون که ماندگار شده و یا آهنگ های دیگر که ماندگار شده اند. همه اینها به خاطر شنیدن ماست، درست مثل لایک کردن در فضای مجازی. باید حتما شنونده ای باشد تا صوت معنا پیدا کند. نور هم همین طور. اگر چیزی برای دیدن وجود نداشت آیا نور معنایی داشت؟ حدیثی داریم که خداوند می فرماید من مانند گنجی مخفی بودم، برای نشان دادن خودم انسان را خلق کردم. مادر در رحم خود فرزندی را به این جهان می دهد. این کودک بزرگ شده، آموزش می گیرد و ... در اینجا رحم مانند حس است و روح و نفس آن فرزند مانند صوت و نور هستند. راجع به نور و صوت و حس در کتاب خودمان مطالب زیادی وجود دارد. مثلا گفته شده خداوند نور آسمان ها و زمین است. جالب است که در کتاب(قرآن) ظلمت به صورت جمع می آید(ظلمات) اما نور به صورت مجرد و مفرد. در کتاب هر چیزی دلیل خاص خود را دارد به عبارتی تمام لغات به صورت حساب شده و دقیق بکار رفته اند. مثلا زمین(الارض) به صورت منفرد و آسمان (سماوات) به صورت جمع آمده است. روح هم به صورت واحد و مجرد بکار رفته است. آیه ای می خوانم به صورت فارسی که می گوید:

 خداوند نور آسمان ها و زمین است و مثل نورش چراغدانی است که در آن باشد چراغی که آن چراغ باشد در آبگینه که آن آبگینه گویا که آن ستاره ای است درخشان که افروخته می شود از درخت با برکت زیتون که نه شرقی است و نه غربی. نزدیک است که روغن آن روشن شود و اگرچه نرسیده باشد آن آتش. نور و نور است هدایت می کند خداوند به نور خود هر که را که می خواهد. می زند خدا مثال ها را بر مردمان و خدا بر همه چیز داناست

این موضوع به صورت تمثیل بیان شده است. باز در قرآن اشاره شده به اینکه تورات نور است چون هدایت می کند، انجیل نور است چون هدایت می کند، قرآن نور است چون هدایت می کند. به طور کلی برداشت این است که کتب آسمانی همگی نور(علم، دانش و آگاهی) و راهی هستند که مسیر را به ما نشان می دهند. مفهوم دیگر به معنی روشنایی، پاکی و صلح و آرامش آمده است. بر می گردیم سر اصل موضوع. وقتی نور و صوت و حس با هم هماهنگ شدند چیزی را بوجود می آورند که نمی توان گفت چه چیزی است و عظمتش را نمی توان بیان کرد. حس است که در جسم قبل از به وقوع پیوستن وقایع به ما خبر می دهد، البته ما بابت حس خارج سخن می گوییم. گاهی هم حس های خارجی به صورت الهام و القاء به ما خبر می دهند اما ما متوجه آن نیستیم. حس به نوعی با خواست ما در ارتباط است. یعنی ما چیزی را که می خواهیم نسبت به آن حس خوب داریم. جسم هم با حس در ارتباط است، ارتباط جسم با حس همان ناقل های عصبی است. مثلا شخص در خماری و نشئگی حس اش فرق می کند. سروتونین کم شود دچار افسردگی می شویم. دوپامین بالا باشد شاد و سر حالیم . کارکرد ناقل های عصبی، قدرت جسم، زیبایی و ... همه و همه در حس ما تاثیر گزار است، حس با خواست و جسم، با همکاری درون و بیرون(صور آشکار و پنهان) عمل خود را انجام می دهد. مسئله مهم اینجاست که ما روی شناخت انسان در مقوله صور آشکار و پنهان کار می کنیم تا بهتر بتوانیم از حس بهره مند شویم. حس تکمیل کننده نور و صوت است که در اکثر جهان ها مورد استفاده قرار می گیرد. هر چه به اطلاعات بیشتر دست پیدا کنیم می توانیم در آینده از حس، بهره بیشتری ببریم

مجموع این مطالب می خواهد بگوید هر چقدر شناخت ما نسبت به خودمان بالاتر برود تبدیل به انسان آرامتری می شویم که در صلح است. به عقیده شخص من، رسیدن به صلح و آرامش بدون شناخت و آگاهی امکان پذیر نیست. باید حتما به مرحله دانایی برسیم و خود را بشناسیم به عبارتی به شعور برسیم. برای هر کاری باید دلیلش را بدانیم که چرا آن را انجام می دهیم. باید بدانیم چرا مواد مصرف می کنیم؟ چرا مواد مصرف نمی کنیم؟ چرا با این شخص دوستم؟ چرا با این شخص دشمنی دارم؟ و هزاران چرای دیگر. در ابتدای جلسات از خداوند می خواهیم ما را از دست بزرگترین دشمنمان که جهل خودمان است ما را نجات دهد. پس همه چیز به ما بستگی دارد و کار کردن در جهان بینی هم برای همین مطلب است.

نور خداوند می تواند در انسان متجلی شود. انسان هایی مانند رسول خدا، علی ابن ابیطالب، حضرت عیسی و حضرت موسی. شاید یک برداشت این باشد که انسان های بزرگ راه را به ما نشان می دهند و نور خود را از جای دیگری می گیرند. امیدوارم مطالب را درک کرده باشیم چرا که در کتاب در مورد نور زیاد صحبت شده است

مسئله بعدی در مورد امتحان است. تاریخ آن مشخص شده و چهاردهم اردیبهشت است. لیست سی دی ها هم مشخص شده است. برای مسئله سیگار هم تخفیف قائل شدیم و کسی که شش ماه سفر کرده می تواند در امتحان شرکت کند. اما بدانید سولات جوری طرح می شود که با تفکر شما تفاوت دارد. اگر فکر می کنید سولات تستی است من سولات را تشریحی طرح می کنم و برعکس. در کل فکر نکنید مانند کنکور است و با تست زدن می توانید موفق شوید. هدف اصلی من این است که کتاب ها و جزوات را مطالعه کنید و به درک آن برسید نه این که به من جواب بدهید. در مورد استاد جلسات هم گفته شد که نباید بیشتر از 5 دقیقه صحبت کنند و اجازه مشارکت را به بقیه اعضا بدهند. در لژیون ها هم باید این گونه باشد.

 

تهیه و تنظیم: مسافر هاشم(لژیون آقای کنعانی)

 



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | ری شاپ | جستوجوی فایل