تاریخ : شنبه دوازدهم اسفند 1396 | 03:19 بعد از ظهر | نویسنده : مرتضی ضیایی
برداشتی از  سی دی شکل‌گیری نیروها (استاد امین دژاکام)
در ابتدا استاد  فرمودند: اضطراب و نگرانی اگر به مقدار کم و عادی باشد سازنده است اما اگر اضطراب با ترس زیاد و نگرانی از حد عادی بیشتر شود  دیگر افکار و حافظه در اختیار انسان نیست و تمرکز کاملاً از بین می‌رود و از این قانون به عنوان قانون "فاجعه" یاد می‌شود
  زمانی که شخص وارد تاریکی می شود  ترس ، ناامیدی و نفرت هم می آیند و اگر کسی این حسها را دارد خود دلیل وجود تاریکی میباشد .
هر انسانی در وجودش نیروهای بسیاری قرار دارد  چه آشکار و چه پنهان مانند دیدن ، تفکر ، تعادل ، محبت ، عقل و مجموع این نیروها به انسان توانایی هایی را میدهد که بالاتر از سایر موجودات قرارمیگیرد .
و بعد از آفرینش انسان بود که انشعاب نیروها در هستی شکل گرفت و تاریکیها و روشنایی ها از هم جدا شدند و در انسان موضوعی که مطرح شد مسئلۀ اختیار بود وقتی میگوییم اختیار یعنی مختار است ولی در حیوان اینگونه نیست ، عقل و حس هست ولی اختیار نیست ، وقتی حیوان گرسنگی را حس کرد در جهت آن تفکر میکند ، کمین میکند ، صبر میکند ، حیله و ترفند بکار میبرد و در یک لحظه به شکارش حمله میکند ولی در انسان به گونۀ دیگری است و ممکن است با وجود گرسنگی شدید غذا را به کس دیگری بدهد و خودش نخورد .
مهمترین کار تاریکی گرفتن اختیار انسان است و از راههای گوناگونی استفاده میکند ، وقتی انسان در تاریکی فرو میرود ، آنگاه در جهت هر حسی که به سراغش می آید حرکت میکند و انجامش میدهد و هر آنچه نفس به او حسی را انتقال میدهد او انجام میدهد و اینجا دیگر با اختیار خیلی فاصله گرفته و تاریکی آن کاری را که میخواسته با  شخص انجام داده .
چگونه اختیار گرفته میشود ؟زمانی این اتفاق رخ میدهد که ما یکسری حق انتخاب هایمان را از دست بدهیم و حق انتخاب ها زمانی کم میشود که انسان یکسری نیروها را که خداوند از بدو خلقت به او داده را از دست بدهد .
وقتی نیروی ایمان ، شهامت ، تمرکز ، محبت و تفکر را از دست داد دیگر در مسائل مختلف حق انتخاب ها کم میشود و به حالت جبر نزدیک میشویم .
زمانی که انسان به درون تاریکی قدم گذاشت. نیروهای انسان از بین نمی روند بلکه ضبط یا مصادره میشوند و در جایی مسدود و قفل می شوند  و زمانی که این قفلها باز شوند و این نیروها بازگردند آن شخص از قبل هم بهتر میتواند آن کارها را انجام دهد چون علاوه بر نیروهای گذشته چیزهای جدیدی هم به او اضافه شده است .
ترس 
زمانی که برای  انجام  کاری اقدام می کنیم،  که توانایی انجام آن  کار را به طور  کامل نداریم ترس ایجاد می شود مثلا فرد اگر نیروی جسمانی کافی در  اختیار شخص باشد ، او میداند که هر وقت که اراده کند خواهد توانست 2متر بپرد و یا 50 بار شنا برود در این حالت انسان در هر آزمونی که قرار بگیرد میتواند به موفقیت برسد و ترس بوجود نخواهد آمد ولی کافیست درصدی از نیروهای انسان در  اختیار فرد  نباشد آنگاه اگر در آزمونی قرار بگیرد که نتیجه آن حیاتی باشد آنگاه حتماً ترس ظاهر خواهد شد .پس میتوان اینگونه نتیجه گیری کرد که اگر آن نیرویی که درون من هست تحت فرمان کامل من باشد ترس ظاهر نمیشود و در غیر اینصورت یعنی اگر بخشی از آن نیرو تحت فرمان ما نباشد ترس ظاهر خواهد شد .
  اگر انسان به رنج های زندگی و دردهای کشیده به عنوان یک سرمایه نگاه بکند ، سرمایه ای که می تواند در ادامه به زندگی شخص برکت بدهد که هم به خودش و هم به دیگران کمک بکند ، آنوقت خیلی از بدی هائی که در حقش انجام گرفته ، خیلی انسانهایی که باعث رنجش وعذابش شده اند ،خیلی راحت می تواند از انها رد شود چون بعداً متوجه می شود که آنها مامور بوده اند که آن تجربه را برای انسان بوجود بیاورند یعنی جزء برنامه شان بوده است 
صفات انسان هر چقدر بدترباشند  محکم  تر به انسان متصل شده اند  ، صفات بد مانند رسوب است ،  افرادی  در زندگی به انسان آسیب می رساندند  ولی آن شخص با این عمل خود آن رسوب ها را کنده و به سطح می آورد   و ما می توانیم آن رسوب ها را ببینیم در حالی که اگر خودمان بودیم شاید هیچ موقع نمی توانستیم متوجه وجود  رسوب ها بشویم  . این مسئله هیچ ارتباطی به سن ندارد،هیچ گاه برای جبران دیر نیست . هر زمان  که درون انسان  آگاهی و بیداری بوجود بیاید ،آن لحظه به زندگی وارد می شود و زندگی اش مفهوم پیدا می کند؛ زندگی مانند اعداد است و انتهائی ندارد, آگاهی همه جا به درد انسان می خورد .
انسانها مزه های زیادی را در خلقت گم کرده‌اند،اما انسانی که تاریکی را تجربه کرده به همان نسبت میتواند مزه های مختلف را هم تجربه کند پس تجربه تاریکی‌ها میتواند یک سرمایه برای انسان باشد کسانی که  تاریکی اعتیاد را تجربه کرده‌اند پتانسیل تبدیل شدن به معلم های خیلی خوبی را دارا می باشند  اگر بدانند برای تبدیل شدن به این افراد بهترین هستند برای خدمت در جایگاه  کمک راهنمایی  یک لحظه غفلت نمی‌کنند.تمام هستی در خدمت خواسته انسان قرار دارد  اما قانون دیگری هم وجود دارد که اگر انسان خواسته‌ای داشته باشد در صورتی به او عطا  می‌شود که انسان ظرفیت آن صفت یا ویژگی را داشته باشد چراکه تکامل انسان خیلی مهم است چراکه اگر ظرفیت آن را نداشته باشد باعث انفجار و تخریب در شخص می‌شود.
برای خداوند دادن توانایی‌ها به انسان کاری ندارد اما برای شخص ممکن است مخرب باشد و تا زمانی که ظرفیت در شخص بوجود نیامده باشد آن خواسته توسط قدرت مطلق به او عطا  نمی‌شود ممکن است در برخی از موارد برای تنبیه به شخص عطا گردد مثلاً پول زیادی به شخصی می‌دهد و باعث نابودی شخص می‌شود.پس در مجموع می‌توان گفت منظور از تزکیه و پالایش بوجود آمدن مقدمات و شرایطی برای به دست آوردن نیروهایی است که از فرمان ما خارج‌شده‌اند و این هم شامل زمان می‌شود.
 تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی



آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

  • paper | ری شاپ | جستوجوی فایل